نامه

پله ها را

دو تا یکی دویدم

پستچی اما

برای پیرزن همسایه

نامه داشت..

/ 94 نظر / 39 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ارغوان

یعنی هنوزم نمی خوای آپ کنی؟؟[متفکر]

پری

پست جدیدمو حتما ببینید و ممنون میشم از ابراز نظرتون البته شرح خاصی ندارد تصاویر بدون شرحند

رها راد

نمی دانم چه می خواهم خدایا بدنبال چه میگردم شب و روز چه می جوید نگاه خسته من چرا افسرده است این قلب پرسوز زجمع آشنایان می گریزم به کنجی می خزم آرام و خاموش نگاهم غوطه ور در تیرگی ها به بیمار دل خود می دهم گوش گریزانم از این مردم که با من به ظاهر همدم و یکرنگ هستند ولی در باطن از فرط حقارت به دامانم دو صد پیرایه بستند

خوشششكل مينويسي.دوس دارم

خوشششكل مينويسي.دوس دارم

مريم

خوشششكل مينويسي.دوس دارم

احسان

و در این دشت وسیع از میان همه باغ دل من جسم مرا سوی این باغ کشاند و در این باغ وسیع این همه دار و درخت دل من دست مرا سوی این شاخه کشاند چشم من هاله ای از سیب بدید از میان همه سیب-سیب قرمز دل من را بربود دست در شاخه و سعیی که رسم به همان سیب که قلبم بربود سعی من لرزه بر اندام همه دار فکند ترس بر خاک زمین خوردن سیب ترس رنجاندن سیب دست یازی به همان شاخه ی تاک و رسیدن به همان غایت من همه را ویران کرد روزها تکیه بر اندام درخت منتظر تا که فرو افتد سیب باد گفتم که اگر سیب بود قسمت تو گر خدا کنیفکون بر سر عالم ریزد باز آن سیب فقط آن تو است و من اکنون به امیدی که بود قسمت من تا ابد پای درخت چشم بر سیب خودم خواهم دوخت

کوثر

سلام دوست من وبلاگ زیبایی دارید اگه با تبادل لینک موافقید شما رو با چه نامی پیوند بدم؟

ابراهیم پورجاسم

أنا وحدی و أنت بالغربه وحید کلما یدق الباب ، داری ، أتصوره ، راعی البرید