آغوش تو

می آیی

در آغوشم می گیری

روی موهای شقیقه ات دست می کشم

مگر خیال ها هم

پیر می شوند؟

/ 100 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فرهود

و تنها پنجره ای که زندگی را حریصانه تماشا می کرد پنجره ی یک زندان بود . دوست عزیزم به خواندنم دعوتید .

ناصر

[گل]

PS

عالی [گل][گل][گل]

pary

سقوط... گاهی تاوان پریدن با بعضی هاست... "موفق باشــــــــــی دوست عزیز"

raha

مے گوينـد قِسمتـــ نيستـــ حِکمَتـــ استـــ !! . . . . . خدايـا . . . . مـَن معنیِ قِسمتـ و حِکمَتـــ را نمے دانمــ . امـآ تـو معنےِ طاقَتــــ را مے دانـی . . . . . . مـگــه نــه ؟؟؟ وب زیبایی دارین به ما هم سری بزنید ....[گل]

[گل][گل][گل][گل]

[گل][گل][گل][گل]

[گل][گل][گل][گل]